عشقولانه های من و دلسا
دلسای خوبم:
روزهایی که میگذره ما زیباترین لحظات رو در کنار تو تجربه میکنیم.
هر چند که این روزها تو بیشترن وقت من و بابا رو به خودت اختصاص دادی .
تا جایی که دیگه وقت سر خاروندن هم نداریم 
خانوم کوچولوی من:
من در کنار تو هر روز عشقولانه های زیادی رو تجربه میکنم و بعضی
از لحظات اونقدر برام شیرین
میشه که دوست دارم بنویسم تا یادگار بمونه.
- عشقولانه من و تو وقتیه که صبح که از خواب پا میشم
وجود ناز تو رو رو در کنارم
میبینم و تو اونقدر آروم و معصومانه در خوابی که دوست دارم
بغلت کنم و محکم فشارت بدم
( البته برای اینکه بیدار نشی آروم از کنارت بلند میشم و میرم سراغ کارام)
_ عشقولانه من و تو وقتیه که: میخوام بخوابونمت و تو
برای اینکه از خواب فرار کنی توی گهوارت اونقدر میشینی که
نشسته چرت می زنی و هی سرت می افته ولی حاضر نیستی که
دراز بکشی و بخوابی 
_ عشقولانه من و تو وقتیه که: در هر حالی که باشی وقتی این شعر رو
برات میخونم با اون لبای کوچیک و نازت لبخند میزنی
و به شدت خوشحال میشی...
اینم شعری که عاشقشی:
عروسک قشنگ من قرمز پوشیده تو رختخواب مخمل آبیش خوابیده
یه روز مامان رفته بازار اونو خریده قشنگ تر از عروسکم هیچکی ندیده
عروسک من چشماتو وا کن وقتی که شب شد اونوقت لا لا کن
_ عشقولانه من و تو وقتیه که تازگیها بهت میگیم بوس بده
و تو لباتو میبری تو و یه ماچ آبدار تحویلمون میدی خوشگلم
_ عشقولانه من و تو وقتیه که تازه یاد گرفتی با صدای نازت میگی
(ماما ) و خودت بیشتر از من ذوق زده میشی 
خلاصه اینکه من چه عشقی میکنم با وجود پر مهر تو در کنارم 
راستی داشت یادم میرفت ... وزنت تو 9 ماهگی 10/5 کیلو بود
و حالا چند تا از عکسای نه ماهگیت

این ست خوشگل رو اینترنتی واست سفارش دادم


جوجوی من: عاشق این خرگوش موزیکالت هستی








عشقم در پارک




عشقولانه های من و دلسا 



